خرید بک لینک
تا کنون اشکهایم را ندیده بودم و خیال کردم چشمان خیس دروغی بیش نیست صدای سرد و غم بارم با لرزشی عجیب و درماندگی در مقابل یارم مرا وادار به گریه میکرد گریه ای پاک و بی ریا من معنی اشک زن و مرد را نمیدانستم اما امروز دیگر میدانم؛زنها مینالند و اشک میریزند و مردها میسوزند تا چشمانشان کمی خیس شود و من سوختم؛جگرم سوخت؛قلبم به تپش افتادو نفسهایم بند آمد ؛دردی سرد وسنگین بر سینه م بود و گلویم را بغض تلخی گرفته بودو بالاخره بعضم ترکید و همانند طوفان زمستانی دونه دونه اشکهایم به روی زمین میریخت و تلختر اینکه تک و تنها و بی یار ؛بی آنکه بدانم کجایم میسوختم و اشکهای روی گونه هایم ک به زمین میریخت رااحساس میکردم و اما کجا بود آن فرزانه یارم که اشکهایم پاک کند. برایم لحظات سختی در گذر است؛امروز روز سیاه در سیاهه در سیاه برایم ثبت شد این عمیقترین دردی بود که بهم رسید + نوشته شده توسط سامی نظری در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 2:17 |

برچسب: نویسنده: سپیده کاشانی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 14:20

صفحه بندی